الفيض الكاشاني

233

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

زير انداخته بود . خداوند به او نگريست و به وحى فرمود كه : اى آدم اين چه جهد و تلاشى است كه در تو مىبينم ، عرض كرد : پروردگارا مصيبتم بزرگ است ، گناهانم مرا احاطه كرده و از ملكوت پروردگارم رانده شده‌ام . پس از عزّت در سراى خوارى و پس از سعادت در سراى بدبختى ، و پس از آسايش در سراى رنج ، و پس از عافيت در سراى بلا ، و پس از قرار در سراى زوال ، و پس از خلود و بقا در سراى مرگ و فنا در افتاده‌ام ، پس چگونه بر گناه خود نگريم . خداوند به او وحى فرمود : اى آدم ! آيا تو را براى خود برنگزيدم ، و در سراى خود تو را وارد نكردم ، و به كرامت خود تو را مخصوص نداشتم ، و از خشم خود تو را بر حذر نكردم ، به دست خود تو را نيافريدم ، و از روح خود در تو ندميدم ، و فرشتگانم را به سجده بر تو امر نكردم ليكن تو مرا نافرمانى كردى و عهد مرا از ياد بردى و خود را در معرض خشم من قرار دادى . به عزّت و جلالم سوگند اگر زمين را از مردانى مانند تو پر كنم و همگى مرا عبادت كنند و تسبيح گويند سپس مرا نافرمانى كنند همهء آنان را در جايگاه گنهكاران فرود خواهم آورد . از اين رو آدم پس از اين سيصد سال گريست . عبيد اللّه بجلى بسيار مىگريست و در سراسر شب ضمن گريه مىگفت : خداوندا من همانم كه هر چه عمرم درازتر مىشود گناهانم زيادتر مىگردد ، من همانم كه هر زمان به ترك گناهى تصميم مىگيرم شهوت ديگرى به من دست مىدهد ، واى بر عبيد كه گناه او هنوز كهنه نشده در طلب گناهى ديگر است ، واى بر عبيد اگر دوزخ خوابگاه و جايگاهش باشد ، واى بر عبيد اگر گرزهاى آتشين براى سرش آماده شده باشد ، واى بر تو اى عبيد كه حاجت درخواست كنندگان روا شد و شايد حاجت تو روا نشود . منصور بن عمار گفته است : يكى از شبها در كوفه شنيدم عابدى با پروردگارش راز و نياز مىكرد و مىگفت : پروردگارا ! به عزّتت سوگند از اين كه معصيت تو كردم قصد مخالفت تو را نداشتم ، و در آن هنگام كه تو را نافرمانى كردم به سبب آن نبود كه به مقام تو جاهل باشم ، و يا بخواهم خود را در معرض عقوبت تو قرار دهم و يا نظر تو را نسبت به خود سبك بشمارم ليكن نفسم آن را برايم بياراست ، و شقاوتم مرا به ارتكاب آن واداشت و پرده پوشى تو مرا مغرور ساخت از اين رو به سبب نادانى به معصيت تو اقدام كردم و با عمل خود به مخالفت تو پرداختم . اكنون چه كسى مرا از عذاب تو مىرهاند ، يا به ريسمان چه كسى چنگ زنم اگر تو ريسمان لطف خود را از من ببرى ، واى از آن رسوايى كه فردا در پيشگاه تو بايستم و به سبكباران گفته شود : بگذريد ، و به گرانباران بگويند : فرود آييد ، آيا به همراه سبكباران خواهم گذشت يا در زمرهء گرانباران فرودم خواهند آورد . واى بر من كه هر چه ستم